مرضيه محمدزاده
1235
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
اين سر جدا ز تن شده اكنون حسين توست * « اين كُشتهى فتاده به هامون حسين توست » « وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست » دردا كه از شرار غم اندوز تشنگى * از دود آهِ شعله برافروز تشنگى چون شام بوده در نظرش روز تشنگى * « اين نخل تركز آتش جانسوز تشنگى » « دود از زمين رسانده به گردون حسين توست » تا عهد خويش كوفى بيدادگر شكست * بر روى اهل بيت تو آب فرات بست رنگين به خون عترت پاك تو كرد دست * « اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست » « زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست » چون شام روزگار حريمت سياه گشت * يك روز دور چرخ به دلخواه ما نگشت بنگر ز كوفيان چه ستمها به ما گذشت * « اين غرقهى محيط شهادت كه روى دشت » « از موج خون او شده گلگون حسين توست » چون بسته شد ز سيل مخالف ره نجات * كشتى شكستهايم ز طوفان حادثات اى خاتم النبيين ، وى مير كائنات * « اين خشك لب فتادهى ممنوع از فرات » « كز خون او زمين شده جيحون حسين توست » با اين عمل كه سر زد ازين قوم كينهخواه * شد روزگار آل پيمبر ز غم سياه يزدان پاك هست بر احوال ما گواه * « اين شاه كم سپاه كه با خيل اشك و آه » « خرگه ازين جهان زده بيرون حسين توست » يا ايّها الرّسول ز بيداد مشركين * در خاك و خون تپيده بسى گوهر ثمين ما را كنون اسير به چنگ عدو ببين * « اين قالب تپان كه چنين مانده بر زمين » « شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست » آنسان گريستى كه دل سنگ آب كرد * از اشك ديده پر دُر و گوهر تراب كرد از آه سينه سوز سيه آفتاب كرد * « چون روى در بقيع به زهرا خطاب كرد » « وحش زمين و مرغ هوا را كباب كرد » 10 زينب اسير و خسته ز جور و جفا ببين * اهل حريم خويش به غم مبتلا ببين بر اهل بيت بس ستم ناروا ببين * « اى مونس شكسته دلان حال ما ببين » « ما را غريب و بىكس و بىآشنا ببين » از جور چرخ دربهدر آل پيمبرند * بىمونس و اسير و سيه بخت و مضطرند در چنگ ظلم مانده و آزرده خاطرند * « اولاد خويش را كه شفيعان محشرند » « در ورطهى عقوبت اهل جفا ببين » گاهى به سوى كوفه كشانند كوفيان * گاهى به سوى شام اسيران ناتوان